أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
204
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
چون عبد المطّلب و رفقاى او اين مقالات را شنيدند به حرارت و اضطراب آنان افزود . چون عبد المطّلب اين گونه اسائت معارضين خود را ديده در اين باب ملاحظات و آراى رفقاى خود را استفسار نمود . گفتند ما امر تو را تابع و منقاديم ، هرطور اراده فرمايى موافق آن عمل نماييم . عبد المطلب گفت : اگر اعتقاد مرا در اين باب سؤال نماييد اين است كه هركس مخصوص به خود قبرى حفر نمايد و منتظر وفات خود گردد اول كسى را كه از ما وفات كند كسى دفن نمايد كه هنوز رمقى از او باقى است ؛ اگر هر متوفّى اين قسم مدفون شود عاقبت كار جسد يك شخص غير مدفون مىماند . از اينكه اجساد همه ماها غير مدفون بماند نعش يكى از ماها بىمدفن بماند بهتر است . مادام كه قادر بر آن مىباشيد كه براى خود قبرى حفر كنيد مشغول باشيد . اين رأى عبد المطّلب را رفقاى او نيز پسنديده هركس قبر و حفيرهء خود را حفر نموده و منتظر قابض الارواح گرديد . عبد المطّلب پس از مدّتى گفت : اى برادران از عصر حضرت آدم تاكنون ديده نشده است كه شخص قبر خود را حفر نموده و منتظر مرگ خود باشد اين حال به كمال عجز و فتور ما دالّ است ، ممكن است كه حضرت حق در مقابل ما را به بلده و يا قريهاى برساند كه به آب حيات الطاف خود ما را مسرور و خوشحال سازد . برخيزيد مستعينا باللّه به راه خود شروع كنيم . به اين نطق شوق افزا وجود نيم مردهء رفقاى خود را قوّهء كافيه حاصل آورده هريك برخاسته و چارپاى خود را حاضر ساخت . افراد قبايل متخالفه حركات اينان را از حدّهء نظر خود گذرانده و اين بلاى مبرم آنان را در يك صورت مستهزيانه ياد كرده و خوشحال مىشدند . وقتى كه عبد المطّلب به دابّهء خود سوار شده و خواست پيش رود در حين حركت از زير پاى حيوان او يك ماء عذب و لطيفى منفجر و اين نعمت غير مترقّبهء مشار اليه و طرفداران او را قرين مسرّت غاية الغايه نموده همه به يك زبان تكبير گفته و از چهارپايان خويش پايين آمدند . هرقدر مىتوانستند از آن آب لذيذ آشاميده و سيراب شدند ، مطهرهها و مشكهاى خود را پر كردند و معارضين خود را كه از دادن يك قطره آب به آنها خوددارى داشتند دعوت